تبلیغات
فقط نوشتن ... - بنگر

بنگر

تاریخ:یکشنبه 8 اسفند 1389-09:21 ب.ظ

معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...

دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و

 با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟

معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:

چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟!

فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!

دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...

اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد...

اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه...

اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من

دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...

و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . . .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How do you grow?
یکشنبه 15 مرداد 1396 06:44 ب.ظ
Hello would you mind stating which blog platform you're working with?
I'm going to start my own blog in the near future but I'm having a hard time deciding between BlogEngine/Wordpress/B2evolution and Drupal.

The reason I ask is because your design seems
different then most blogs and I'm looking for something unique.
P.S My apologies for being off-topic but I had to ask!
بهروز
پنجشنبه 12 اسفند 1389 01:19 ق.ظ
خیلی زیبا بود. آفرین. خدتون نوشتین یا منبع دیگری داشتین؟ در هر صورت زیبا و جذاب بود
پاسخ عارف میرزایی (مدیر وبلاگ) : نه از خودم نبود اما گاهی دست به قلم میشم نظر لطفتونه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo